حكيم ابوالقاسم فردوسى
548
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
يكى در دست اسفنديار پهلوان و سر ديگرى در دست رستم پهلوان نامدار بود . و بدين گونه آن دو پهلوان سرافراز و پيل تن با نيروى خود آن دوالها را به سوى خويشتن كشانيدند . پيوسته بر يكديگر زور آوردند ، ليك يكى از آن دو شير بر پشت زين نجنبيد . سرانجام هر دو سوار با اسپانى كه از آن كارزار اندوهگين گشته بودند و با دهانى پر از خاك و خون و گبر و برگستوانى چاك چاك پراكنده گشتند « 1 » . كشته شدن پسران اسفنديار از دست زواره و فرامرز در آن هنگام چون جنگ پهلوانان دراز شد و بازگشتن رستم دير شد ، زواره از آن سو سپاهيان كينهخواه را با دلى پر از داغ بيآورد و به ايرانيان گفت : رستم كجاست ؟ چرا در چنين روزى خاموش نشستهايد ؟ شما كه به سوى جنگ نهنگ آمديد و از براى جنگ به پيش رستم بيآمديد و مىخواهيد كه دست رستم را ببنديد ، پس شايسته نيست در اين رزمگاه بنشينيد . آنگاه زواره لب به دشنام بگشود و گفتار بدى بگفت . پسر اسفنديار - كه جوانى به نام نوشآذر « 2 » و سوارى اسپافكن و نامدار و سرافراز و جنگاور و شادكام بود - از آن گفتار زواره بر آشفت و به آسانى لب به دشنام آن سگزى بگشود و گفت : آرى اسفنديار - آن پهلوان پر منش - از براى گفتار شاهان است كه بدكنش را مىكُشد . ليك اسفنديار پهلوان به ما نفرموده كه اين چنين با سگان كارزار كنيم . پس چه كسى را ياراى سرپيچى از راه و فرمان او و گذشتن از پيمان اوست ؟ ولى اگر شمايان به نادرستى جنگ كنيد و بيهوده پشتيبان بدى گرديد ، پيكار جنگاوران را با تيغ و سرنيزه و گرز گران خواهيد ديد .
--> ( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 213 - 212 . ( 2 ) - اين نام در بندهش به صورت آذرتَريش آمده است . ص 151 .